معنی بنگه

معنی بنگه

6 بازدید
[ بُ گَ هْ ] (اِ مرکب) بمعنی بنگاه که جا و مقام و منزل باشد. (برهان) (آنندراج): بسْتان کشور جود و بفْشان زر و درم بشکن لشکر بخل و بفکن بنگه آز. منوچهری. باطنی همچو بنگه لولی ظاهری همچو کلبهٔ بزاز.سنایی. ترکانه یکی آتش از لطف برافروز در بنگه ما زن نه گنه مان نه گنهکار.سنایی. بر دل من باد مجلس تو گذر کرد تب ز من اندرنوشت بنگه و مفرش. سوزنی (دیوان نسخهٔ خطی متعلق به کتابخانهٔ لغت نامهٔ دهخدا ص ۶۶). در تنگنای دیده وصلت کجا درآید در بنگه گدایان سلطان چه کار دارد. خاقانی. تا ز بنگه رسید خواجه فراز شمع را دید در میان دو گاز.نظامی. تا بدان جا که بود بنگه او مرد بیدیده بود همره او.نظامی. هر سر موی تو در دست دلی می بینم چه فتاده ست مگر بنگه هند و یغماست. کمال الدین اسماعیل. رجوع به بنگاه شود. || جایی را گویند که نقد و جنس در آن گذارند. (برهان) (آنندراج). رجوع به بنگاه شود.

کلمات هم‌قافیه با «بنگه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «گه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید