معنی بنگله
5 بازدید
[ بَ گَ لَ ] (ص نسبی) منسوب به بنگاله. (فرهنگ فارسی معین) (ناظم الاطباء): ای نیزهٔ تو گوی و دل دشمن انگله خصم تو روبهی است حسام تو بنگله. قطران. || زبان مردم بنگاله. بنگالی. (فرهنگ فارسی معین). || (اِ) خانهٔ نیین. || خانهٔ ییلاقی. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین).[ بُ بِ گَ / گُ لَ ] (اِ) نامی است که در نیک شهر و ایرانشهر به پنج انگشت دهند. (یادداشت بخط مؤلف). || گلهٔ شتر که به صحرا بچرا رها کرده باشند. (یادداشت بخط مؤلف).[ بُ گُ لَ ] تخم دان گلها. (یادداشت بخط مؤلف).
کلمات همقافیه با «بنگله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر