معنی بنگل
6 بازدید
[ بُ گُ ] (اِ مرکب) درخت گل. (برهان) (آنندراج) (انجمن آرا) (فرهنگ فارسی معین) (ناظم الاطباء). || ثمر درخت گل. (برهان) ثمر درخت گل که آنرا گلبن خوانند. (انجمن آرا). چنانکه درخت نار را ناربن گویند. (آنندراج). میوهٔ درخت گل. (ناظم الاطباء). ثمر بوتهٔ گل. (فرهنگ فارسی معین). || نام میوه ای است شبیه سپستان. و میوه ای است مغزدار شبیه چتلاقوچ. (برهان). میوه ای است شبیه سپستان که مغز آنرا خورند که آنرا بنگلک و بوگلک نیز خوانند و آنرا بن دون و بترکی چتلاقوچ و بعربی حبةالخضرا خوانند و پسته وار اندک گشاده دهان است. (آنندراج) (انجمن آرا). میوهٔ بن. چتلاقوچ. چاتلانقوس. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به بنگلک شود.
کلمات همقافیه با «بنگل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گل» برای سرودن شعر