معنی بنگریدن
6 بازدید
[ بِ گَ دَ ] (مص) از مصدر نگریستن. تماشا کردن. ملاحظه کردن. دیدن. نگاه کردن. رجوع به نگریستن و نگریدن شود.
کلمات همقافیه با «بنگریدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر