معنی بنگان
6 بازدید
[ بَ ] (اِ) پنگان : چون روز شد معلوم کردند که هیچ غایب نشده بود جز یکی بنگان زرین و وزیر وی از مال خالص خود بنگانی فرمود که وزن او هفتصد مثقال بود و به خزینه فرستاد. (تاریخ بخارای نرشخی صص ۳۲ -۳۳). || مطلق پیاله. (ناظم الاطباء). رجوع به بنجان و فنجان و پنگان شود.
کلمات همقافیه با «بنگان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر