معنی بنگاله
7 بازدید
[ بَ / بِ لَ / لِ ] (اِخ) بنگال: شکرشکن شوند همه طوطیان هند زین قند پارسی که به بنگاله میرود.حافظ. دم آبی که جهان قسمت من کرد سلیم گه به بنگاله برد گاه به بغداد مرا. سلیم (از آنندراج). رجوع به مادهٔ قبل شود.
کلمات همقافیه با «بنگاله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر