معنی بنکت
5 بازدید
[ بِ کَ ] (اِخ) قریه ای است از قراء اشتیخن سغد سمرقند. و ابوالحسن علی بن یوسف بن محمدبن فقیه که به مکه از ابومحمد عبدالملک بن محمدبن عبیداللََّه زیبدی حدیث شنوده از آنجا است. (از تاج العروس) (از معجم البلدان): گیسوی تو شهبال همای نبوی دان بوینده چو مشک تبت و بنکت و طمغاج.سوزنی.
کلمات همقافیه با «بنکت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کت» برای سرودن شعر