معنی بنچه
5 بازدید
[ بُ چَ / چِ ] (اِ) بنچاق : نه نرد و نه تخت نرد پیش ما نه محضر و نه قباله و بنچه.منوچهری. و رجوع به بنجه شود. || جمعی باشند مر اصناف و رعیت را. (انجمن آرای ناصری) (برهان). || پیشانی بود بزبان ماوراءالنهر. و بنچه بند؛ پیشانی بند بود. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): به تیغ طره ببرّد ز بنچهٔ خاتون بگرز پست کند تاج بر سر چیپال. منجیک (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «بنچه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «چه» برای سرودن شعر