معنی بنوک
10 بازدید
[ بَ ] (اِ) گرمی از شعف و خوشحالی. || حرکت و گردش بطور چالاکی. (ناظم الاطباء) (اشتینگاس). || چلپاسه. بنوک کرم. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «بنوک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وک» برای سرودن شعر