معنی بنوان
7 بازدید
[ بَ / بُ ] (اِ مرکب، ص مرکب) مرکب از بن +وان. (برهان) (حاشیهٔ برهان چ معین). نگهدارندهٔ زراعت و نگهبان خرمن. (برهان) (آنندراج). نگاهبان خرمن. خرمن بان. (شرفنامهٔ منیری). سرکار کشت و زراعت. (ناظم الاطباء). دشت بان. نگاهبان کشت و خرمن. || نگاهدارندهٔ اسباب و اموال. (برهان). نگهبان اموال و اسباب. (آنندراج). نگاهدارندهٔ اسباب و اموال. نگهبان. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «بنوان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر