معنی بنو
6 بازدید
[ بَ ] (اِ) خرمن هر چیز را گویند اعم از گندم و جو و کاه و غیر آن. (برهان) (آنندراج). خرمن و غلهٔ دروکردهٔ توده نموده. (ناظم الاطباء). رجوع به بنوه شود.[ بَ ] (ع اِ) جِ ابن. پسران و اخلاف. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «بنو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نو» برای سرودن شعر