معنی بنلاک
6 بازدید
[ بُ ] (اِ مرکب) لک، بن لاک باشد و لکا باز پس مانده بود و در دسته های کارد بکار رود. لک که دسته های کارد بدان سخت کنند. (از حاشیهٔ لغت فرس اسدی ص ۲۸۳). رجوع به دوزه شود.
کلمات همقافیه با «بنلاک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اک» برای سرودن شعر