معنی بنفسج
7 بازدید
[ بَ نَ سَ ] (معرب، اِ) معرب بنفشهٔ فارسی است. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). بوئیدن تازهٔ آن نافع محرورین و مداومت بر آن منوم و مروح و مربای آن نافع ذات الجنب و ذات الریه و دافع صداع و سعال است. (منتهی الارب) (آنندراج). معرب بنفشهٔ فارسی است و بعربی فرفیر نامند و بیونانی ابر. (از تحفهٔ حکیم مؤمن). رجوع به المعرب جوالیقی ص ۵۹، ۱۰۵ و دزی ج ۱ ص ۱۱۸ و شرفنامهٔ منیری و الفاظالادویه و بنفشه شود.
کلمات همقافیه با «بنفسج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سج» برای سرودن شعر