معنی بند زبان نداشتن
5 بازدید
[ بَ دِ زَ نَ تَ ] (مص مرکب) تاب و مقاومت و خویشتن داری نداشتن : گر خود رقیب شمعست اسرار از او بپوشان کان شمع سربریده بند زبان ندارد.حافظ. می گفت دوش سوسن در گلستان به بلبل عاشق نباشد آن کو بند زبان ندارد.کاتبی.
کلمات همقافیه با «بند زبان نداشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر