معنی بند آوردن
7 بازدید
[ بَ وَ دَ ] (مص مرکب) متوقف ساختن (آب، خون، نفس و غیره). (فرهنگ عامیانهٔ جمالزاده). بازداشتن. قطع کردن. جلوگیری نمودن. بند آوردن آب، خون و راه. || گرفتار کردن. مقید ساختن. اسیر کردن.
کلمات همقافیه با «بند آوردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر