معنی بندی

معنی بندی

6 بازدید
[ بَ ] (ص نسبی) اسیر. گرفتار. (آنندراج) (غیاث) (فرهنگ فارسی معین). اسیر و گرفتار. ج، بندیان. (ناظم الاطباء). اسیر. (ترجمان القرآن). زندانی. ج، بندیان. (فرهنگ فارسی معین). محبوس. مسجون. مغلول : بندیان داشت بی زوار و پناه برد با خویشتن بجمله براه.عنصری. برفتن همچو بندی لنگ از آنی که بند ایزدی بسته ست رانت.ناصرخسرو. تو بیچاره غلط کردی ره در نجست از بندیان کس جز تو فریاد. ناصرخسرو. بدست اندرش بندی ناتوان ز من در غم عشق نالنده تر.مسعودسعد. هرکه در بند تو شد بستهٔ جاوید بماند پای رفتن بحقیقت نبود بندی را. مسعودسعد. پذیرند از تو شاهنشاه و صاحب همه گفتارها بندی و پندی.سوزنی. بندیان ز بند جسته برون آمدند از هزار شخص فزون.نظامی. بسی بنده و بندی آزاد کرد ز یزدان به نیکی بسی یاد کرد.نظامی. وگر کشتی آن بندی ریش را نبینی دگر بندی خویش را.سعدی. و گروهی بخلاف این مصلحت دیده اند و گفته که در کشتن بندیان تأمل اولیتر. (گلستان).

کلمات هم‌قافیه با «بندی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید