معنی بندگیر
3 بازدید
[ بَ ] (اِ مرکب) ساروجی که از آهک و پیه و پنبه و یا مو ترتیب دهند و در حمام و حوض جهت منع تراوش آب بکار برند و پیه دارو نیز گویند. || تیر بزرگ عمارت. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین). || نام درختی. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «بندگیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر