معنی بندهکردن
5 بازدید
[ بَ دَ / دِ کَ دَ ] (مص مرکب) رام کردن. مطیع کردن : خیل سخن را رهی و بندهٔ من کرد آنکه ز یزدان بعلم و عدل مشار است. ناصرخسرو. ملک آزادی نخواهی یافت جز افنای جان هر دو عالم بندهٔ خود کن به استظهار دل. سعدی. گر بنده کنی به لطف آزادی را بهتر که هزار بنده آزاد کنی. علاءالدولهٔ سمنانی.
کلمات همقافیه با «بندهکردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر