معنی بندنه
5 بازدید
[ بَ دِ نَ / نِ ] (اِ) بقچهٔ بزرگ محتوی جامه و پارچه یا چیزهای دیگر بسیار. رزمه و بقچه که محتویات آن بسیار باشد. بستهٔ بزرگ. (یادداشت بخط مؤلف). || بندمه و گوی گریبان و تکمه. (ناظم الاطباء). بندمه. بندیمه. بندینه. رجوع به بندمه و فرهنگ فارسی معین شود.
کلمات همقافیه با «بندنه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر