معنی بنداری
6 بازدید
[ بُ ] (حامص مرکب) عمل و جمع آوری و تحصیل خراج مالیات. کارداری و جمع آوری مالیات و خراج :[ بُ ] (اِخ) فتح بن علی بن فتح قوام الدین بنداری اصفهانی که در قرن هفتم نشو و نما یافته است. او راست: تاریخ دولت آل سلجوق، از عمادالدین محمدبن محمد حامد اصفهانی که بوسیلهٔ وی بصورت اختصار درآمده است. دیگر کتاب موسوم به نصرةالفتوة و عصرةالفطرة در اخبار دولت سلجوق. (از معجم المطبوعات).
کلمات همقافیه با «بنداری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر