معنی بنجده
7 بازدید
[ بَ دِهْ ] (اِخ) پنج دیه نزدیک بهم از نواحی مروالرود از نواحی خراسان بود که در ابتدا مجزا بود و سپس بتدریج بر اثر عمران بهم متصل گردید و هر کدام بمنزلهٔ محله ای از آن باشد. یاقوت گوید: بسال ۶۱۷ هـ . ق . پیش از تسلط تاتار بر خراسان و کشتار مردم آن سامان آنجا را ترک کردم در حالی که از آبادترین بلاد خراسان بودند. و اما بعد حملهٔ مغول به چه صورت درآمد نمیدانم. و معرب آن فنج دیه است. و منسوب بدان فنجدیهی است. سمعانی منسوب بدانجا خمقری مخفف خمس قریه آورده و گاه منسوب آن بتخفیف پندهی گفته شده است. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «بنجده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر