معنی بنت عنقود
5 بازدید
[ بِ تُ عُ ] (ع اِ مرکب) دختر رز. بنت کرم. می. شراب. راح. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). می. (مهذب الاسماء): نحن الشهود و خفق العود مطرود تزوج ابن سحاب بنت عنقود. ؟ (از ترجمهٔ محاسن اصفهان).
کلمات همقافیه با «بنت عنقود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر