معنی بنبسته
8 بازدید
[ بُمْ بَ تَ / تِ ] (اِ مرکب، ص مرکب) بن بست : غار بن بسته بود کس نه پدید عنکبوتان بسی مگس نه پدید. نظامی (هفت پیکر ص ۳۵۲). دل مرا ز خم زلف او رهائی نیست به در کوچهٔ بن بسته هیچکس نزده ست. صائب (از آنندراج). و رجوع به بن بست شود.
کلمات همقافیه با «بنبسته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر