معنی بنات‌النعش

معنی بنات‌النعش

5 بازدید
[ بَ تُنْ نَ ] (اِخ) هفتورنگ. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی) ستارهٔ معروف به هفت ستارگان در شمال و جنوب، چهار از وی را نعش و سه را بنات گویند. و آن دو اند: بنات النعش الکبری و بنات النعش الصغری. (شرفنامهٔ منیری): جمعی دیدم چون بنات النعش از یکدیگر دورافتاده و رنجور و مهجور گردآمده. (مقامات حمیدی). همیشه تا ز پراکندگی بنات النعش بود چو روزی اهل هنر درین ایام. ظهیر (از شرفنامه). پیشگاه حضرتش را پیشکار از بنات النعش و جوزا دیده ام.خاقانی. کعبه قطب است و بنی آدم بنات النعش وار گرد قطب آسیمه سر شیدا و حیران آمده. خاقانی. جوزا سوار دیده نه ای بر بنات نعش ناقه نگر کجاوه و هم خفته از برش.خاقانی. شب مگر اندود خواهد بام گیتی را بقیر کز بنات النعش هستش نردبان انگیخته. خاقانی. مر بنات النعش را ماند سخن در طبع مرد از برای مدح تو آید فراهم چون پرن. سوزنی. سواد شب که برد از دیده ها نور بنات النعش را کرده ز هم دور.نظامی. دویدند آن شگرفان سوی شیرین بنات النعش را کردند پروین.نظامی. رجوع به هفت اورنگ شود.

کلمات هم‌قافیه با «بنات‌النعش»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «عش» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید