معنی بناب
10 بازدید
[ بُ ] (اِ مرکب) قعر آب. (از آنندراج). عمق آب. ته آب. (ناظم الاطباء). آخر آب. تکاب. ته آب. مقابل سراب. آن جای که آب از آن پس از جریان بازماند. آخرین جائی که آب جای بدانجا به آخر رسد. آنجا که آب چشمه یا رودی سپری شود و بپایان رسد. (یادداشت مرحوم دهخدا). || ابتدا و منبع آب (از اضداد). (یادداشت مرحوم دهخدا): در خمارم شراب میخواهم در سرابم بناب میخواهم.ظهوری.[ بُ ] (اِخ) مرکز بخش بناب از شهرستان مراغه است. این قصبه در ۱۶ هزارگزی جنوب باختری مراغه و ۸ هزارگزی خاور دریاچهٔ ارومیه واقع است. هوای آن معتدل و آب آنجا از رودخانهٔ صوفی چای و چاه تأمین می شود. محصول عمدهٔ آن غلات و حبوب و چغندر است و کشمش و بادام و کرچک و شغل مردان کاسبی و زراعت و صنایع دستی آن جاجیم و گلیم بافی است. در حدود ۱۴۹۳۰ تن جمعیت دارد. ادارات بخشداری، شهرداری، دارائی، کشاورزی، بهداری، آمار، ژاندارمری و محضر رسمی و پست و تلگراف و تلفن و دو باب دبستان دارد. در این حدود پنجاه باب مغازه هست و کاروانسرا هم دارد و دارای یک دهستان بنام «بناجو» است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴). و رجوع به جغرافیای غرب شود.[ بُ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان رودقات از بخش مرکزی شهرستان مرند و ۳۵۷۰ تن جمعیت دارد. آب آنجا از رودخانه و محصول آن غلات، حبوب، پنبه، زردآلو، بادام و کرچک و شغل اهالی زراعت و گله داری است. دبستان هم دارد و آن را میناب نیز می گویند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «بناب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر