معنی بمرور
6 بازدید
[ بِ مُ ] (ق مرکب) (از: «ب» + مرور). بتدریج. کم کم. (ناظم الاطباء). بمرور ایام؛ بگذشتن روزگار. (ناظم الاطباء). و رجوع به مرور شود.
کلمات همقافیه با «بمرور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر