معنی بلیه
4 بازدید
[ بَ ی یَ ] (از عربی، اِ) بلیة. بلیت. آزار و رنج و سختی. (غیاث). حادثه. (یادداشت مرحوم دهخدا). خزیة. کِرزیم. (منتهی الارب). رجوع به بلیت و بلیة و بلوی شود: داناست به مصالح جمع ساختن پراکندگی و عاقبت کار و ساکن ساختن و فرونشاندن بلیهٔ دشوار. (تاریخ بیهقی ص ۳۱۵). برابری می کند با بلیهٔ الم رسان با صبر بسیاری که خدا به او داده است. (تاریخ بیهقی ص ۳۰۸). آنچنان حسبتی که آثار بلیه را نابود کرده اند. (تاریخ بیهقی ص ۳۰۹). به غاری از برای قوت دین به کافر از پی دفع بلیه.سوزنی. - بلیهٔ عام؛ کنایه از وبا و طاعون و هر مرگامرگی و هر رنجی که همه کس را فراگیرد. (انجمن آرا).
کلمات همقافیه با «بلیه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یه» برای سرودن شعر