معنی بلیل
6 بازدید
[ بَ ] (اِ) مخفف بلیله که دارویی است. (از ناظم الاطباء). رجوع به بلیله شود.[ بَ ] (ع اِ) آواز. (منتهی الارب). ناله و انین از خستگی و تعب. (از ذیل اقرب الموارد از تاج). بَلّ. و رجوع به بل شود. || قلیل بلیل، اتباع است. (منتهی الارب) (از ذیل اقرب الموارد از قاموس). || باد سرد و نمناک. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). باد سرد و باران. (دهار). واحد و جمع در آن یکسان است. (منتهی الارب). بَلیلة. و رجوع به بلیلة شود.[ بِ ] (اِخ) دهی از دهستان خان اندبیل، بخش مرکزی شهرستان هروآباد. سکنهٔ آن ۳۵۳ تن. آب آن از چشمه و محصول آن غلات و عدس است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).[ بُ لَ ] (ع اِ) راه روشن. || (اِخ) آبشخور صفین. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «بلیل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر