معنی بلیس
38 بازدید
[ بِ ] (اِخ) مخفف ابلیس. شیطان. رجوع به ابلیس شود: مهمان بلیس است خلق و حجت بیچاره به یمگان از آن نهانست. ناصرخسرو. بلیس کرد ورا دست بوسه و شاباش نشست پیش وی اندر به حرمت و تعظیم. سوزنی. هم صفیر و خدعهٔ مرغان توئی هم بلیس و ظلمت کفران توئی.مولوی. آن بلیس از ننگ و عار کمتری خویشتن افکند در صد ابتری.مولوی. فرق بین و برگزین تو ای خسیس بندگی آدم از کبر بلیس.مولوی. گفت اگر دیو است من بخشیدمش ور بلیسی کرد من پوشیدمش.مولوی.
کلمات همقافیه با «بلیس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یس» برای سرودن شعر