معنی بلیدی
6 بازدید
[ بَ ] (حامص) بلید بودن. بلادت. کودنی. کورفهمی. دیریابی. و رجوع به بلید و بلادت شود: فصیح تر کس جائی که او سخن گوید چنان بود ز بلیدی که خورده باشد بنگ. فرخی.
کلمات همقافیه با «بلیدی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر