معنی بلیت
5 بازدید
[ بَ لی یَ ] (از ع، اِ) بلیة. آزار و رنج و سختی. (غیاث): بلیت را به حسبت یعنی اینکه خدای مرا بس است آنچنان حسبتی که آثار بلیه را نابود گرداند. (تاریخ بیهقی ص ۳۰۹). معترف است در صورت نعمت به احسان او و راضی است در صورت بلیت به آزمودن او. (تاریخ بیهقی ص ۳۰۹). نایرهٔ آتش بلیت خامد نشود. (جهانگشای جوینی). مردم آن قریه به علت جاهی که داشت بلیتش می کشیدند و اذیتش را مصلحت نمی دیدند. (گلستان). و رجوع به بلیة شود.[ بِ لْ لی ] (ع ص) بسیار خاموش. (منتهی الارب). سکیت. (ذیل اقرب الموارد). || مرد خردمند دانا. (منتهی الارب). || عاقل و خردمند و لبیب. (از اقرب الموارد). || شخص فصیح که مردم را خاموش کند. (از اقرب الموارد).[ بِ ] (فرانسوی، اِ) چک برات. (ناظم الاطباء). تکه کاغذ یا مقوا که بر روی آن مشخصاتی از قبیل بها و تاریخ و محل استفاده چاپ شده باشد برای ورود به تماشاخانه یا سینما یا اتوبوس یا قطار راه آهن و غیره. پته. بلیط. (فرهنگ فارسی معین). || چک راهداری و جز آن. (ناظم الاطباء). و رجوع به بلیط شود.[ بُ لَ / لِ ] (ص) بله و گول و کودن. (ناظم الاطباء). بله و بلیت. (فرهنگ لغات عامیانه).
کلمات همقافیه با «بلیت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یت» برای سرودن شعر