معنی بلیان

معنی بلیان

7 بازدید
[ بَ لْ ] (اِخ) نام خضر پیغمبر علیه السلام است که برادرزادهٔ الیاس پیغمبر باشد. (برهان).
[ بَ لْ ] (اِخ) قریه ای است از قرای کازرون و آنجا محل و مرقد اولیاءاللََّه بسیار است. گویند خضر علیه السلام آن قریه را بنا کرده است و منسوب به نام نامی خود ساخته است. (برهان). از مضافات کازرون شیراز است و از آنجاست اوحدالدین عبداللََّه بن ضیاءالدین مسعود بلیانی. (ریاض العارفین ص ۱۰۴). دهی از دهستان حومه بخش مرکزی شهرستان کازرون. سکنهٔ آن ۳۷۹ تن. آب آن از چاه و محصول آن غلات است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
[ بِ لْ لی ] (ع اِ) گویند هو بذی بلیان. رجوع به بلی شود.

کلمات هم‌قافیه با «بلیان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید