معنی بلکه

معنی بلکه

10 بازدید
[ بَ کِ ] (حرف ربط) (از: بل عربی + که فارسی). بل که. بلک. بلکی. «بل» لفظ عربی است برای ترقی و اضراب فارسیان با کاف استعمال کنند و این کاف را دراز باید نوشت چرا که کاف غیر دراز که در حقیقت مرکب به های مختفی است بجایی نویسند که کاف را به لفظ دیگر متصل نسازند، در اینجا چون کاف به لفظ بل مرکب باشد حاجت به اتصال های مختفی نماند. (از غیاث اللغات). امّا. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین): نه یک سوار است او بلکه صدهزار سوار بر این گواه من است آنکه دید فتح کتر. عنصری. نه دام الا مدام سرخ پرکرده صراحیها نه تله بلکه حجرهٔ خوش بساط افکنده تا پله. عسجدی. بلکه ز بهر خدای وز پی خلق خدای وز پی رنج سپاه وز پی شر خدم.منوچهری. کار خداوندگار خود نکند بلکه همی کار پیشکار کند.ناصرخسرو. دید پیمبر نه به چشمی دگر بلکه بدین چشم سر این چشم سر.نظامی. - لابلکه؛ لابل. نه بلکه : یک هفته زمان باید لابلکه دو سه هفته تا دور توان کردن زو سختی و دشواری.منوچهری. و رجوع به بل و لابل در ردیفهای خود شود. - نه بلکه؛ لابل. لا بلکه : درجیست ضمیرش نه بلکه گنجیست پرگوهر گویا و زر بویا.ناصرخسرو. و رجوع به بل و لابل در ردیفهای خود شود. || علاوه بر این. ایضاً. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین): و از هوای سرد هیچ مضرت نیاید بل که راحت یابد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). بلکه هر روز زیادت و طراوت گیرد. (کلیله و دمنه). اگر جور شکم نبودی هیچ مرغی در دام صیاد نیفتادی بلکه صیاد خود دام ننهادی. (گلستان). آدمی چون تو در آفاق نشان نتوان داد بلکه در جنت فرودس نباشد چو تو حور. سعدی. || ظن. (آنندراج). ظن دارم. (غیاث). شاید. (ناظم الاطباء). محتمل است. باشد که. بود که : قرب شش سال هست بلکه فزون تا دلم پرغمست و جان پرخون.نظامی. شکسته چنان گشته ام بلکه خرد که آبادیم را همه آب برد.؟ گر برآید خطت مشو دلگیر بلکه خیریتت در آن باشد. محمد سعید اشرف (از آنندراج). بی تابی دل گشت مرا چیست ندانم یک بار بیا بلکه تمنای تو باشد. نعمت خان عالی (از آنندراج). سفر هیچ ستمدیده به تقلید مباد میروم بلکه ندانسته مرا یاد کند. اسیر (از آنندراج). در دست بتی کشتن من گشت مقرر خنجر بکف از خانه برآ بلکه تو باشی. میرنجات (از آنندراج). رنجه به قتلم مساز خنجر و بنگر بلکه مرادم به یک نگاه برآید. تقی کمره (از آنندراج). در سرو و گل و یاسمن آن نور ندیدیم هنگامهٔ مرغان چمن بلکه تو باشی. فیاض (از آنندراج). گر به طغرا نظری می کنی امروز بکن بلکه از درد فراق تو به فردا نرسد. طغرا (از آنندراج). - امثال : بلکه را کاشتند سبز نشد؛ از مقدماتی احتمالی نتیجهٔ یقین و جازم نتوان گرفت. (امثال و حکم دهخدا). بلکه من کاریده بودم، بلکه شتر تو هم چریده بود؛ ساربانی در روستای یزد شتر خویش به زمینی بایر سر داد، مردی یزدی بیامد و شتر را بزدن گرفت. شتردار گفت در این زمین زرع و کشتی نیست، زدن حیوان بی سببی چراست؟ گفت بلکه من این زمین را کاریده بودم بلکه شتر تو هم چریده بود. (امثال و حکم دهخدا). || به هر حال. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین). || بیشتر. نه. نی. (ناظم الاطباء).
[ بَ کَ ] (اِخ) دهی از دهستان پشت آربابا، بخش بانه، شهرستان سقز. سکنهٔ آن ۱۸۲ تن. آب آن از چشمه و محصول آن غلات، توتون، مازوج، قلقاف، گردو، زغال است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ بُ کَ / کِ ] (اِ) حوض آب. تالاب در میان خانه. دریاچه. (در تداول مردم گناباد خراسان). و گویا مصحف برکه باشد.

کلمات هم‌قافیه با «بلکه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «که» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید