معنی بلول
7 بازدید
[ بُ ] (ع مص) نجات یافتن و رستگار شدن. (منتهی الارب). || درآویختن. (منتهی الارب) (از ذیل اقرب الموارد). بلالة. بلل. || سرد و نمناک شدن باد. (منتهی الارب). وزیدن باد سرد همراه رطوبت. (از اقرب الموارد). || به شدن از بیماری. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). از بیماری به شدن. (المصادر زوزنی). بَلّ. بَلَل. || بلْک اللََّه ابنایا بابن؛ خدای تعالی ترا فرزند روزی فرمایاد. || تخم ریزی کردن زمین را. || رفتن و سیر کردن در زمین. (منتهی الارب). و رجوع به بَلّ و بَلَل شود.[ بُ / بِ ] (ع اِ) بقیهٔ مودت. (منتهی الارب). بُلّة. رجوع به بلة شود. || طویته علی بلوله و بلولته. رجوع به بلولة شود.
کلمات همقافیه با «بلول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر