معنی بلوع
6 بازدید
[ بَ ] (ص، اِ) بسیاربلعنده. || شراب. || اسم است دارویی را که بلعیده شود. (از ذیل اقرب الموارد). || قدر بلوع؛ دیگی فراخ شکم. (منتهی الارب). دیگ وسیع که هرچه در آن ریزند فروخورد. (از ذیل اقرب الموارد از تاج).
کلمات همقافیه با «بلوع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وع» برای سرودن شعر