معنی بلوطی
5 بازدید
[ بَ لْ لو ] (ص نسبی) منسوب به بلوط، که درختی است. (از اللباب فی تهذیب الانساب). رجوع به بلوط شود. || منسوب به فحص البلوط، که جایگاهی است نزدیک قرطبه از بلاد اندلس. (اللباب فی تهذیب الانساب).[ بَ ] (اِ) نباتی است برگش شبیه به برگ سیر و سیاه لون و بدبو و شاخه های آن مربع و سیاه و پرشاخ و برگش چیزی شبیه به پشم و گلش مدور و زرد و اغبر است. (از تحفهٔ حکیم مؤمن).[ بَ لْ لو ] (اِخ) منذربن سعیدبن عبدالرحمان نفزی قرطبی، مکنی به ابوالحکم. قاضی القضاة اندلس. او خطیب و شاعر بود و نسبت وی به «فحص البلوط» است. بلوطی بسال ۳۵۵ هـ . ق. در قرطبه درگذشت. او راست : الابانة عن حقائق اصول ادیانة الانباه علی استنباط الاحکام من کتاب اللََّه الناسخ و المنسوخ. (از الاعلام زرکلی ج ۸ ص ۲۲۹ بنقل از تاریخ علماء الاندلس و نفخ الطیب و بغیةالملتمس و الکامل ابن اثیر و ازهارالریاض و ارشادالاریب).
کلمات همقافیه با «بلوطی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طی» برای سرودن شعر