معنی بلوطالملک
5 بازدید
[ بَ لْ لو طُلْ مَ لِ ] (ع اِ مرکب) جوز، و گویند شاه بلوط. (از اقرب الموارد). شاه بلوط و گویند گردکان. (الفاظ الادویة). شاه بلوط. (اختیارات بدیعی) (تحفهٔ حکیم مؤمن) (مخزن الادویة). جوز، و برخی آن را شاه بلوط دانند. و برخی بلوطالملک را به بلوطالحی و بلوطالذکر تعریف کرده اند. (از تذکرهٔ داود ضریر انطاکی). - بلوطالملک الازل؛ به یونانی کمادریوس است. (از اختیارات بدیعی).
کلمات همقافیه با «بلوطالملک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لک» برای سرودن شعر