معنی بلوری
5 بازدید
[ بُ ] (ص نسبی) منسوب به بلور. بلورین. رجوع به بلور شود. || به رنگ بلور. || سخت سپید. سخت پاکیزه و بی آمیغ : یخ بلوری. (یادداشت مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «بلوری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر