معنی بلورد
47 بازدید
[ بَ وَ ] (اِخ) یکی از دهستانهای بخش مرکزی شهرستان سیرجان. این دهستان در شرق سعیدآباد واقع است و حدود آن بدین شرح است : از شمال به دهستان کوه پنج، از مشرق به دهستان گوغر، از جنوب به دهستان خبر، از مغرب به دهستان حومه سعیدآباد. آب آن از قنات و چشمه و محصول عمدهٔ آن حبوب، لبنیات، غلات، کرک، پشم، روغن و کتیرا است. این دهستان از ۶۰ آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده و جمعیت آن ۲۹۱۸ تن است. مرکز دهستان قریهٔ بلورد و قرای مهم آن عبارتند از: تنگوئیه، تکیه، گلناآباد، چنارکف، حشون و اسطور. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).[ بَ وَ ] (اِخ) مرکز دهستان بلورد، بخش مرکزی شهرستان سیرجان. سکنهٔ آن ۱۸۰ تن. آب آن از قنات و محصول آن غلات و حبوب است. ساکنان این ده از طایفهٔ بچاقچی هستند ومزارع علی آباد، نصرآباد، زمزج جزء این ده هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
کلمات همقافیه با «بلورد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر