معنی بلود
7 بازدید
[ بُ ] (ع مص) مقیم شدن. (المصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). مقیم شدن به جائی و بلد ساختن آن را. (منتهی الارب). در جایی اقامت کردن و یا جایی را بعنوان شهر برگزیدن. (از اقرب الموارد). || لازم گرفتن. (از منتهی الارب). لازم گرفتن زمین را و جنگیدن بر آن. (از اقرب الموارد).[ بُ ] (اِ) قدمت و کهنگی. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «بلود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر