معنی بلهوس
8 بازدید
[ بُ هَ وَ ] (ص مرکب) صاحب هوسهای گوناگون. دارای هوس های نو در زمانهای مختلف. متلون. دمدمی. (یادداشت مرحوم دهخدا). بوالهوس. و رجوع به بُل و بوالهوس شود: بلهوسی بر سر راهی رسید جلوه کنان چارده ماهی بدید.جامی. بر چو سیم از آن چاک پیرهن منما مبادا بلهوسی آرزوی خام کند.صائب.
کلمات همقافیه با «بلهوس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وس» برای سرودن شعر