معنی بلنسی
6 بازدید
[ بَ لَ سی ی ] (ص نسبی) منسوب به بلنسیة، که شهری است در مشرق اندلس از بلاد مغرب. (از اللباب فی تهذیب الانساب).[ بَ لَ سی ی ] (اِخ) سعدالخیربن محمدبن سهل بن سعد انصاری بلنسی، مکنی به ابوالحسن. فقیه و محدث قرن پنجم و ششم هـ . ق. وی مسافرتهای بسیاری کرد و تا چین هم رسید بدین جهت لقب صینی هم به او داده اند. سرانجام در بغداد سکنی گزید و بسال ۵۴۱ هـ . ق. در آنجا درگذشت. (از معجم البلدان) (از اللباب فی تهذیب الانساب).[ بَ لَ ] (اِخ) عبداللََّه بن عبدالرحمان بن معاویةبن هشام اموی. از امیران اندلس در قرن دوم هجری. رجوع به عبداللََّه (ابن عبدالرحمان...) در ردیف خود شود.[ بَ لَ ] (اِخ) علی بن ابراهیم بن محمد بلنسی. ادیب قرن ششم هجری. رجوع به علی بلنسی در همین لغت نامه شود.[ بَ لَ ] (اِخ) علی بن عطیهٔ لخمی. رجوع به ابن زقاق و علی لخمی در ردیف خود شود.[ بَ لَ ] (اِخ) علی بن محمدبن احمد مخزومی. رجوع به علی مخزومی در ردیف خود شود.
کلمات همقافیه با «بلنسی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سی» برای سرودن شعر