معنی بلند انداختن
5 بازدید
[ بُ لَ اَ تَ ] (مص مرکب) به جای مرتفع انداختن. (فرهنگ فارسی معین). تَطمیح؛ بلند انداختن کمیز را. (از منتهی الارب). || کنایه از ستودن به مبالغه و تعریف بسیار نمودن. (آنندراج). بی نهایت ستایش کردن. (ناظم الاطباء): هیچ گه در عشق کوتاهی نکردم از وفا هرکه پرسید از قد جانان بلند انداختم. اشرف (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «بلند انداختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر