معنی بلمهریش
6 بازدید
[ بَ مَ / مِ ] (ص مرکب) ریشو. ریش دراز. (آنندراج). انبوه ریش. درازریش. (ناظم الاطباء). آنکه ریشش دراز و انبوه است. (فرهنگ فارسی معین). و رجوع به بلمه شود: ترک و تازیک و وشاق و بلمه ریش حاجب و سرهنگ و جاندار و وزیر. کمال اسماعیل. گر نه ابله بود چه خواهد بود بلمه ریش دراز رستائی.رکن الدین بکرانی.
کلمات همقافیه با «بلمهریش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یش» برای سرودن شعر