معنی بلمز
7 بازدید
[ بِ مَ ] (ترکی، فعل) بیلمز. سوم شخص مضارع مفرد منفی از مصدر بیلماق بمعنی نمی داند: بر فصیحان نکته می گیرد چو میگردد عرب جمله بلمز بر زبان دارد چو گردد ترکمان. نورالدین ظهوری (از آنندراج). || (ص) در تداول مرادف هیچ ندان بکار رود.
کلمات همقافیه با «بلمز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مز» برای سرودن شعر