معنی بلقاء
6 بازدید
[ بَ ] (ع ص) تأنیث أبلق. پیسه. (منتهی الارب). آنچه درو سیاهی و سپیدی باشد. (از اقرب الموارد). ج، بُلق. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به ابلق شود.[ بَ ] (اِخ) شهری است به شام. (منتهی الارب). ناحیه ایست ازتوابع دمشق بین شام و وادی القری، قصبهٔ آن عمان است و در آنجا روستاهای زیاد است و مزرعه های وسیع، گندم آن در خوبی شهره است. (از معجم البلدان) (از مراصد). اندر حدود این کوه بلقاء [ به شام ] شهرها و روستاها بسیارند و اندر وی همه مردمان خوارج اند. (حدود العالم). || آبی است مر بنی ابی بکر را. (منتهی الارب) (از مراصد) (از معجم البلدان). بُلَیق. نام چند اسب است. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «بلقاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر