معنی بلفضول
6 بازدید
[ بُ فُ ] (اِ مرکب) (از: بل + فضول) بوالفضول. ابوالفضول. صاحب فضل بسیار. بسیار فضول. پرفضول. (فرهنگ فارسی معین): بلفضولی سؤال کرد از وی چیست این خانهٔ شش بدست و سه پا.سنائی. اندرین دهر بلفضولی چند از بر دو فذلک ترفند.سنائی.
کلمات همقافیه با «بلفضول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر