معنی بلغونه
5 بازدید
[ بُ نَ / نِ ] (اِ) گلگونه، و آن غازه ای باشد که زنان بر رو مالند و روی را سرخ گردانند. (برهان) (آنندراج). سرخاب. سرخاب زنان : صبا سپیدهٔ بلغونه کرده بر گل سیب بنفشه برزده سر همچو نیزه از لب جوی. نزاری.
کلمات همقافیه با «بلغونه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر