معنی بلغبلغ جوشیدن
6 بازدید
[ بُ لُ بُ لُ دَ ] (مص مرکب) با حبابهای درشت بر روی مظروف مایع غلیان کردن.(یادداشت مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «بلغبلغ جوشیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر