معنی بلعک
6 بازدید
[ بَ عَ ] (ع ص، اِ) ناقهٔ سست گوشت یا کلانسال یا فربه رام. (منتهی الارب) (از ذیل اقرب الموارد). || ناقهٔ آبستن. (منتهی الارب). || مرد کندخاطر ناکس حقیر. (منتهی الارب). شخص بلید. (از ذیل اقرب الموارد). || نوعی از بهترین خرمای عمان. (منتهی الارب). نوعی از خرما. (از ذیل اقرب الموارد). بلعق. و رجوع به بلعق شود.
کلمات همقافیه با «بلعک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عک» برای سرودن شعر